در این گزارش، تازهترین اطلاعات درباره «تولد یک سالگی» را میخوانید.قبلش رفتیم چند تا اتلیه کارهاشون رو دیدیم تا یه اتلیه خوب پیدا کنیم و از یک سالگیش عکس بگیریم بالاخره اتلیه ویونا خیابان امام جمعه رو انتخاب کردیم شنبه وقت گرفتیم برای اتلیه عصر ساعت 6 رفتیم و تا ساعت 7نیم کارمون طول کشیدخدا رو شکر موقع عکس گرفتن همش می خندید و عکس هاش خوب شدن روز چهارشنبه عکس هایی که انتخاب کرده بودیم رو تحویل داد و چند تا هم عکس کوچیک برای کادو به مهمان ها بهمون اشتانیون داد تصمیم گرفته بودیم سقف حال رو پر از
برچسب:
نویسنده: نگار رحمانی
آخرین اطلاعات منتشرشده درباره «اولین مسافرت پارمیس» را در ادامه بخوانید. صبح زود بود راه افتادیم قرار شد بریم قشم ساعت های 6 بود از خونه زدیم بیرون پارمیس تا 9 بود خواب بود ساعت های 10 کنار جاده توقف کردیم تا هم خودمون خستگی از تنمون بره بیرون هم به پارمیس خوانم صبحانه بدیم هوا خیلی گرم بود هرچه به بندر نزدیک تر می شدیم هوا گرم تر می شد کلر هم دیگه جواب گو نبودظهر بود رسیدیم بندری که می باست بریم قشم تقریبا یک ساعتی منتظر شدیم تا سوار لنگر شدیم که بریم قشم تویه لنگر خیلی خوش گذشت پارمیس همش ابها
برچسب:
نویسنده: نگار رحمانی
گزارشی از مهمترین نکات مربوط به «عمل چشم».همه می گفتن کاری نداره عملش خیلی راحته ده دقیقه بیشتر طول نمی کشه به خاطر همین کمی خیالمون راحت شده بود ولی با این حال نگران بودیم 5 ساعت قبل از عمل چیزی نمی باست بخوره ساعت 3 گوشی رو کوک کردم و شیرش دادم یه کم خورد و خوابیدیم ساعت 7 پا شدیم که آماده شیم بریم دکتر قرار بود ساعت 8 بیاد و عملش کنه بیچاره دخترم شیر می خواست ولی چاره ای نبود نمی باست شیر بخورده ساعت 7نیم رفتیم دنبال مامانم و چهار تایی با هم رفتیم کلینیک آذین .دکترش ساعت 9:15 اومد پارمیس خان
برچسب:
نویسنده: نگار رحمانی
در این مطلب، جزئیات مربوط به «سفر دوم پارمیس خانم» ارائه شده است.پارمیس که دیگه کامل یاد گرفته بود راه بره همش شیطونی می کرد و می خواست خودش راه بره حرم که می رفتیم تویه صن می زاشتیم خودش راه بره که تو راه کلی شیطونی می کرد بچه ای می دید می دوید طرفش و می گفت نی نی باهاش دکی می کرد می رفت سراغ حوض ها و می خواست آب بازی کنه داخل حرم با باباش می رفت و همیشه دستش به ضریح می رسید .عاشق این بود که سوار پله برقی بشه کلی ذوق می کرد هروقت هم می خواستیم سوار آسانسور بشیم بدو می رفت آخر آسانسور وایمی ستا
برچسب:
نویسنده: نگار رحمانی
در این گزارش، تازهترین اطلاعات درباره «عقیقه» را میخوانید.قرار بر این شد که 14 آبان مراسمش رو بگیریم.تو خونه مامانم مراسم برگزار شد .کل هفته رو کار داشتیم اول رفتیم قصابی برای گوسفند که خودش روز چهارشنبه ظهر اومد و قروبنیش کرد و گوشتهاش رو جدا کرد و استخونهاش هم زحمت خاله مریم شد بلغور پخت و هم خودشون خوردن و هم به بیرون دادن و بعد هم استخوناهاش رو چال کردن وقتی گوسفند رو بردیم خونه مامانم قربونی کنیم پارمیس و غزل چنان ذوقی کرده بودن و بع بعی می گفتن که ادم ذوق می کرد موقع سر بریدنش اون دو تا
برچسب:
نویسنده: نگار رحمانی
در این گزارش، تازهترین اطلاعات درباره «تولد دو سالگی» را میخوانید.تم تولدمون آبی بود به همه هم گفته بودیم ابی بپوشن .کف اتاق رو پر از پادکنک کردیم و به سقف هم به صورت هلالی دو ردیف بادکنک چسبوندیم و یه happy birthday رنگی هم زدیم به دیوار ساعت 6 خانم ها اومدن و کلی رقصیدیم و قبل از اینکه مهمون ها بیان یه اتاق بد افتاد پارمیس پاش اومد روی بادکنک ها و خورد زمین پیشونیش باد کرد اومد بالا بیچاره چقدر ریه کرد مامانم اومد دیگه اومدیم روغن حیوانی و زردچوبه زدیم روش یه کم بادش کمتر شد ساعت 8 مردها او
برچسب:
نویسنده: نگار رحمانی